ميرزا محمد حيدر دوغلات

678

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مىنمود كه تمام مردم آگره را به خود برد ، چه جاى لشكر خود گذاشتن ، سعى و جدّ بسيار نمود . مير خواجه كلان كه از تعريف او شمهء مذكور شده است كه در اين امر بايست كه ركنى از اركان استحكام دولت مىبود ( 330 ر ) و خودش نيز در اين امر به جدّ بود اما كامران ميرزا او را به هر طورى كه بود پيش روان ساخت و خود نيز در صدد روان شدن بود در خلال اين حال شيرخان به كنار آب گنگ آمد و لشكر او از آب گنگ گذشت ، قطب خان پسر او به طرف اتاوه و كالپى آمد . آن حدود در اقطاع قاسم « 1 » حسين سلطان كه از سلاطين اوزبك 1013 كفه و قريم « 2 » بود و يادگار ناصر ميرزا كه پسر سلطان ناصر ميرزا برادر پادشاه كه احوال او سابقا مذكور شده است پارهء از كالپى را به كامران ميرزا داده بودند كامران ميرزا به آن ولايت از قبل خود اسكندر سلطان را فرستاده بود . اين سه كس در مقابله قطب خان رفته جنگ كرده قطب خان را كشتند . فتح خوب و كار مردانه كردند . پادشاه از آگره به طرف گنگ در مقابله و مقاتله شيرخان روان شد . كليات امور خود را كامران ميرزا به تمام و كمال با بنده تفويض فرمود و مرا با برگشتن به لاهور تكليف مىنمود كه چون تو از كاشغر از جهت ناسازگارى ابناى جنس كه تمام عمر در خدمت گزارى آن جمع صرف نموده بودى از ايشان آن آمد كه ديدى ، چون پيش من آمدى از جهت قرابت تو را چون برادر بلكه بهتر ديدم و كليات امور خود را به تمام با تو تفويض نمودم . در حل و عقد دولت خود ، تو را راتق و فاتق گردانيدم . اگر در آن باب از من تقصيرى رفته باشد به من باز نماى تا تدارك كرده آيد ، و الّا در چنين محلى كه دشمن بر ممالك غالب آمده و مرض در ملك بدن ، دست شفقت برادرى را از مهام مراحم باز مگير ، از اين دو مهلكه خلاص گردانيده مرا به لاهور برسان . و از آن طرف پادشاه با بنده به طريق مغول دوست شد و اسم دوستى را اطلاق كرد و در مخاطبات به غير اين اسم به جز ديگر ندا نفرمود و در فرامين نام مرا چنين ثبت كرد كه ، سلاله سلاطين عظام و نتيجة الحكام كرام ، مستجمع فضايل جلايل حميده و منبع

--> ( 1 ) . نگ : - قاسم . ( 2 ) . نگ : - كفه و قريم .